October 31, 2010

این جایی که ایستاده ام

این جایی که با خیال راحت دیگر من ِ ماهایمان نیستم

این جا که دیگر آنقدر نگاهت نکرده ام که روی صورتت خاک گرفت و دیگر نمی فهمم تو هم توی ِ ماهایمان نیستی

این جا که حتی ریسایکل بین ات را هم خالی می کنی

و من

باز هم

نمی فهمم

که آن جایی که ایستاده بودیم

تا این جایی که ایستاده ام

هیچ چیز مهم نبود

جز اینکه من تورا دوست داشتم

خیلی هم دوست داشتم

September 13, 2010

من رفت َم

June 8, 2010

تقصـــــیر   ِ  تو، نیـــست

صوت

در خلا

منتشر نمی شه

April 14, 2010

رمه ام گم شده است

رمه ام

آن همه شعری که برایت گفتم

ناگهان گم شد و رفت

حرف مردم شد و رفت

چه کسی گفت

خداوند ، شبان همه است

من شبان رمه ی خود بود

غفلت من ، رمه را از کف برد

غفلت او شاید

هم از این دست مرا

هم از این دست تو را

رمه ام را

همه را

بخوانید به بانگ بلند

unripe

March 29, 2010

در انتظار باور کالی

که با بهار هم

نمی رسد

oblivion

March 18, 2010

کم کم

یاد می گیری

یاد ت نیاوری

P∩F=F

March 14, 2010

فالس ها در اجتماع هیچ مشکلی ایجاد نمی کنند

اما حیف از روزی که

به اشتراک گرفته شوند

پ.ن : =  در اصل <=> است

March 12, 2010

وقتی داری می میری

دیگه این مرگ نیست که می ترسوند

زندگیه

February 25, 2010

وقتی با لالایی خودم خوابت بُرده نمی تونم از بسته بودن چشات شکایت کنم


تا حالا متوجه شده اید که همه ی آثار بزرگ ادبی _ 
موبی دیک ، هاکلبری فین ، وداع با اسلحه ، داغ ننگ ، نشان سرخ دلیری ، ایلیاد و
ادیسه ، جنایات و مکافات و …_ درباره ی این است که انسان بودن چه چیز مزخرفی است
؟!

( واقعا خیال آدم راحت نمی شود که همچو چیزی را از
زبان کس دیگری می شنود ؟)

 

 

مرد بی وطن

کورت ونه گات

Follow

Get every new post delivered to your Inbox.